شاعری!!...

 

اولین وتنهاشعری که سرودم!!!

دوم راهنمایی بودیم یکی از دوستام به اشتباه بهم گفت دبیر فارسی گفته بعد تعطیلات نوروزی یه شعر بگید!!! فقط گفته بود یه شعر در مورد بهار بیارید! من شدم تنها شاعر کلاس!!

گفتند که می آید

مادرم نیز همین را می گفت

خانه را تکاندیم

فرش ها شسته شدند

کوچه ها جارو شد

خالی از گرد و غبار

سفره ای پهن نمودیم در باغ

و در انتظارش ثانیه ها را شمردیم

او آمد

به باغ ما نیز سر زد

سنجاقی سبز آراسته به گل های صورتی به درختان سیب باغ عیدی داد

نسیم را فرستاد تا موهای ژولیده بید را شانه کند

آسمان از شوق گریست

نم نم باران هدیه هر سال بهار...

 

باران این روزها باعث شد دوباره یادش بیفتم!!! 

خدایا شکرت...

/ 6 نظر / 10 بازدید

گفته بودم دوست خواهم داشت من فصل بهار گفته بودی دل اسیراست وحزین وبی قرار گفته بودم که صدای عشق راباید شنید گفته بودی تاروپود عشق را باید تنید.....وبلاگ زیبا ومطالبت جذاب سری هم به وبلاگم .پاییزفصل زیبا بزن متشکرم (paez2012.persianblog.ir [گل][گل][گل]

ما چون ماهیان فتاده به دریا بر آبها رها با ضربه های موج ز هم دور می شویم با بازوان باز امواج آب را تسخیر می کنیم مغرور می شویم اما ......(حمید مصدق).......[گل][گل].....(پاییزفصل زیبا ).....واقعا شعر زیبایی است دستت درد نکنه [گل]

ریحانه

تی عید تر مبارک سال خوبی بداری زای جان به قول شاعر ادم نمیره چیزها دینه امن نمردیم و تی شاعر ووستان بدییم[خنده]

مرد

بابا ای ول، دفعه اولت بوده![تعجب] اگه ادامه میدادی چی میشدی!!!!!!!!!!

مریم

زیباست با افتخار لینک شدی[گل]

مامان تینا و رایان

شعرزیبایی گفتی عزیزم [ماچ]