محبت کردن ، ابراز محبت... لذت بخشه... نمی شه گفت یه لطفه که در حق دیگران می کنی ، بلکه یه نیازه!

همه ما نیاز داریم که این حس قشنگ درونی مون رو ابراز کنیم ، دنبال جایی برای ابرازش می گردیم...

نزدیکانمون ، عزیزانمون، مادر، پدر، خواهر یا برادر...

واسه اینکه عشق به اون معنا که تقریباً همه تجربه اش کردن (خوب بعضی ها هرگز تجربه اش نمی کنن، نه به این معنی که تا همیشه تنها می مونن، نه، کسانی هستند که در حضور دیگری هم طفل عشقشون بالغ نشده و از این حس محرومند و بعضی دیگه در غیابی قوی عشقی نیرومند رو احساس که نه، زندگی می کنند! ) تا این حد قویه...!

عشق رو هر کس یه جور معنا می کنه... در این لحظه حس قویه عشقه درونم که قلبم رو فرا گرفته، بخاطر بچه گربه ای که در آغوشم خوابیده!.

به صورت نازنینش که نگاه می کنم...تو دلم زمزمه می کنم ..خدایا چقدر نازنینه ، خدایا .. خدا جونم....چقدر تو بزرگی... خدایا عجب موجود نازنینی خلق کردی ...خدایا..

فقط کافیه عشق رو حس کنی.... می تونه از دیدن درخت هایی که تو اردیبهشت گیلان سبز شدن قلبت بریزه.... ممکنه مادرت رو که می بوسی قلبت گرم شه....

ممکنه وقتی معجزه غنچه و گل رو که میبینی لبخند عشق تو صورتت بریزه...

دریا و صداش و گرمای حضوری گسترده...

صدای رودخونه.... پرنده ها....حتی بغل گرفتن بزغاله ای که هنوز خوب پا نگرفته...

خدایا این همه عشق روی زمین.... خدایا چقدر زیبایی...