اولین آرزویی که کردی چی بود؟ منظورم اولین آرزوت تو شب آرزو ها نبود....

اولین آرزویی که کردی یادت می یاد؟... شاید یاد دوران کودکی ات بیافتی... زمانی که آرزو می کردی یه اسباب بازی عالی داشته باشی... یه تفنگ لیزری حسابی! ... ماشین کنترلی !... خوشگلترین عروسک...

شاید دوست داشتی دکتر یا مهندس شی!...آرزو می کردی کلی بیست بگیری، شاگرد اول شی، البته در مورد بعضی هم ته آرزو قبول شدن بود!...و هزار تا آرزوی دیگه....

اولین آرزوت چی؟ یادت می یاد؟ آرزو نکردی چهره مادرت رو ببینی؟ وقتی تو دنیای دیگه ای بودی که  تو این دنیا جا گرفته بود....

آرزو نکردی نور شدیدی که چشمت رو می زنه کمتر شه!؟ لحظه ای که بدنیا اومدی!؟

زمانی که سه ماهت بود آرزو نداشتی بتونی خودت تنهایی بشینی و یه نگاهی به اطراف بندازی؟ هرکس از کنارت رد می شد امید نداشتی که بلندت کنه بغل بگیردت و یه دور بچرخوندت!؟

 آرزو نداشتی وقتی گرسنه ات شد مامان زود متوجه بشه و به نق زدن نیفتی؟!

تا زمانی که شش ماهت شد  هر روز با ولع به غذاهای سر سفره نگاه نمی کردی و آرزو نمی کردی یه لقمه فقط یه لقمه! از کل سفره هم به تو برسه!

 امید نداشتی با گاز زدن دندونی یا اگه چیزی دم دستت نبود جویدن انگشتات، لثه هات دیگه به بهانه در اوردن دندون کلافت نکنه؟... آرزو نمی کردی دندونات زودتر در بیاد و اینقد اذیتت نکنه!؟...

آرزو نکردی مثل بقیه بشر دوپا!  رو پاهات وایستی و واسه جغجغه ای که دو متر اونورتر افتاده التماس بقیه رو نکنی !.. تازه اگر بفهمن چی می گی!

آرزو نداشتی حرفمت رو بفهمن... از خودت صداهای بی ربط در نمی آوردی به این امید که متوجه نیاز ها و خواسته هات بشن....

آرزو نمی کردی بزرگترها بهمت توجه ! کنن سرگرمت کنن! بازی کنی؟!.....

 

بزرگترین آرزوت چی بود؟ کدوم اینایی که شمردم!!؟؟...